ذبيح الله صفا

722

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

حافظ نيز باشعار او نظر داشته و بعضى از غزلهاى او را استقبال كرده است « 1 » . در اشعار همام نفوذ افكار عرفانى بسيار ديده مىشود ، حتى در غزلهاى او چنان كه بسيارى از آنها حاوى معانى و اشارات صريح اهل سلوكست . از اشعار اوست : گروهى كز شراب عشق مستند * درين سرمستى از روز الستند ببزم عشق چون ساغر گرفتند * خيال عاشقى در سر گرفتند چو ز آن مجلس قدم بيرون نهادند * بمنزلگاه سفلى اوفتادند ز همّت سوى آن مىننگريدند * كه اين منزل به خود لايق نديدند اگر دُنيى سرآيد غم ندارند * سرِ سوداى عُقبى هم ندارند همه سوداپرست و لاابالى * ز هرچ آن نيست سودا گشته خالى گرفته روز و شب بر ياد دلبر * صبوحى در خرابات قلندر مشوّش گشته دلشان از صفيرى * ببوى جامى ايشان را نفيرى گريبان هر نفس چاك از سرودى * بفرياد و فغان از بانگ رودى زند بر وجد عاشق خنده عاقل * چو طفل از رقص مرغ نيم بسمل نمايد زاغ انكارى ز بلبل * كه از بهر چه شد ديوانه بر گل زغن را گو تو مردارى همى خور * كه طوطى هست ارزانى بشكّر كسى كش آب حيوانست مشرب * نيالايد به آب پارگين لب نه هرجاييست كان گوهر عشق * خوشا جانى كه باشد درخور عشق گر آدم را نبودى عشق همدم * ملايك را نگشتى قبله آدم چو بوى عشق پيدا گشت در خاك * ملك بنهاد حالى روى بر خاك گِل آدم چو دست دوست بسرشت * درو تخمى ز بهر خويشتن كشت

--> ( 1 ) - از آن جمله : « دانى كه چيست دولت ديدار يار ديدن » كه استقبالست از : « اى آرزوى چشمم رويت بخواب ديدن » از همام